
جلسه مذهبی راهیان کربلابرگزارمی کند:
(زیارت پر فیض عاشورا)
شبهای دوشنبه
(مداحی_سخنرانی_عکس_توضیح المسائل)
(من کنت مولاه فهذا علی مولاه)

هجرت پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و خروج آن حضرت از مكه معظمه نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار مي آيد و بعد از اين هجرت، حضرت سه بار به مكه سفر كرده اند.
بار اول در سال هشتم پس از صلح حديبيه به عنوان عمره وارد مكه شدند و طبق قراردادي كه با مشركين بسته بودند فوراً بازگشتند.
بار دوم در سال نهم به عنوان فتح مكه وارد اين شهر شدند، و پس از پايان برنامه ها و برچيدن بساط كفر و شرك و بت پرستي به طائف رفتند و هنگام بازگشت به مكه آمده و عمره بجا آوردند و سپس به مدينه بازگشتند.
سومين و آخرين بار بعد از هجرت كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم وارد مكه شدند در سال دهم هجري بعنوان حجه الوداع بود كه حضرت براي اولين بار به طور رسمي اعلان حج دادند تا همه مردم در حد امكان حاضر شوند.
در اين سفر دو مقصد اساسي در نظر بود، و آن عبارت بود از دو حكم مهم از قوانين اسلام كه هنوز براي مردم به طور كامل و رسمي تبيين نشده بود: يكي حج، و ديگري مسئله خلافت و ولايت و جانشيني بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم.
پس از اعلان عمومي، مهاجرين و انصار و قبايل اطراف مدينه و مكه و حتي بلاد يمن و غير آن بسوي مكه سرازير شدند تا جزئيات احكام حج را شخصاً از پيامبرشان بياموزند و در اولين سفر رسمي حضرت، به عنوان حج شركت داشته باشند. اضافه بر آنكه حضرت اشاراتي فرموده بودند كه امسال سال آخر عمر من است و اين مي توانست باعث شركت همه جانبه مردم باشد.
جمعيتي حدود يكصد و بيست هزار نفر (گاهي بيشتر از آن را هم نقل كرده اند) در مراسم حج شركت كردند كه فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدينه به همراه حضرت حركت كرده بودند، بطوريكه لبيك گويان از مدينه تا مكه متصل بودند.
حضرت چند روز به ماه ذي الحجه مانده از مدينه خارج شدند و بعد از ده روز طي مسافت در روز سه شنبه پنجم ذي الحجه وارد مكه شدند.
اميرالمومنين عليه السلام هم كه قبلاً از طرف حضرت به يمن و نجران براي دعوت به اسلام و جمع آوري خمس و زكات و جزيه رفته بودند به همراه عده اي در حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن براي ايام حج به مكه رسيدند.
با رسيدن ايام حج در روز نهم ذي الحجه حضرت به موقف عرفات رفتند و بعد از آن اعمال حج را يكي پس از ديگري انجام دادند، و در هر مورد واجبات و مستحبات آن را براي مردم بيان فرمودند.
در عرفات دستور الهي نازل شد كه علم و ودايع انبياء عليهم السلام را به علي بن ابي طالب عليه السلام منتقل كند و او را به عنوان خليفه و جانشين خود معرفي كند.
در مني پيامبر صلي اله عليه و اله و سلم اولين خطابه خود را ايراد فرمودند كه در واقع يك زمينه سازي براي خطبه غدير بود. در اين خطبه ابتدا اشاره به امنيت اجتماعي مسلمين از نظر جان و مال و آبروي مردم نمودند، و سپس خونهاي بناحق ريخته شده و اموال بناحق گرفته شده در جاهليت را رسماً مورد عفو قرار دادند تا كينه توزيها از ميان برداشته شود و جوّ اجتماع براي تامين امنيت آماده شود. سپس مردم را برحذر داشتند كه مبادا بعد از او اختلاف كنند و بر روي يكديگر شمشير بكشند.
در اينجا تصريح فرمودند كه:
اگر من نباشم علي بن ابي طالب در مقابل متخلفين خواهد ايستاد.
سپس حديث ثقلين بر لسان مبارك حضرت جاري شد و فرمودند:
من دو چيز گرانبها در ميان شما باقي مي گذارم كه اگر به اين دو تمسك كنيد هرگز گمراه نمي شويد: كتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم.
اشاره اي هم داشتند به اينكه عده اي از همين اصحاب من روز قيامت به جهنم برده مي شوند.
نكته جالب توجه اينكه در اين خطابه، اميرالمومنين عليه السلام سخنان حضرت را براي مردم تكرار مي كردند تا آنان كه دورتر بودند بشنوند.
در روز سوم از توقف در مني، بار ديگر حضرت فرمان دادند تا مردم در مسجد خيف اجتماع كنند. در آنجا نيز خطابه اي ايراد فرمودند كه ضمن آن صريحاً از مردم خواستند كه گفته هاي ايشان را خوب به خاطر بسپارند و به غائبان برسانند.
در اين خطبه به اخلاص عمل و دلسوزي براي امام مسلمين و تفرقه نينداختن سفارش فرمودند و تساوي همه مسلمانان در برابر حقوق و قوانين الهي را اعلام كردند. بعد از آن بار ديگر متعرض مسئله خلافت شدند و حديث ثقلين بر لسان حضرت جاري شد، و بار ديگر براي غدير زمينه را آماده كردند.
در اين مقطع، منافقين كاملاً احساس خطر كردند و قضيه را جدي گرفتند و برنامه هاي خود را آغاز كردند و پيمان نامه نوشتند و هم قسم شدند.
در مكه جبرئيل، لقب اميرالمؤمنين را به عنوان اختصاص آن به علي بن ابي طالب عليه السلام از جانب الهي آورد، اگر چه اين لقب قبلاً نيز براي آن حضرت تعيين شده بود.
پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هم دستور دادند تا يك يك اصحابش نزد علي عليه السلام بروند و به عنوان اميرالمؤمنين بر او سلام كنند و السلام عليك يا اميرالمؤمنين بگويند، و بدينوسيله در زمان حيات خود، از آنان اقرار بر امير بودن علي عليه السلام گرفت.
در اينجا ابوبكر و عمر به عنوان اعتراض به پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم گفتند: آيا اين حقي از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضبناك شده فرمودند: حقي از طرف خدا و رسولش است، خداوند اين دستور را به من داده است.
با اينكه انتظار مي رفت پيامبر خدا در اولين و آخرين سفر حج خود مدتي در مكه بمانند، ولي بلافاصله پس از اتمام حج حضرت به منادي خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلان كند: فردا كسي جز معلولان نبايد باقي بماند، و همه بايد حركت كنند تا در وقت معين در غدير خم حاضر باشند.
غدير كمي قبل از جحفه كه محل افتراق اهل مدينه و اهل مصر و اهل عراق و اهل نجد بود به امر خاص الهي انتخاب شد. در اين مكان، آبگير و درختان كهنسالي وجود داشت. هم اكنون نيز، غدير محل شناخته شده اي در دويست و بيست كيلومتري مكه و به فاصله دو ميل قبل از جحفه به طرف مكه قرار دارد، و مسجد غدير و محل نصب اميرالمؤمنين عليه السلام محل عبادت و زيارت زائران است.
براي مردم بسيار جالب توجه بود كه پيامبرشان - بعد از ده سال دوري از مكه – بدون آنكه مدتي اقامت كنند تا مسلمانان به ديدارشان بيايند و مسايل خود را مطرح كنند، بعد از اتمام مراسم حج فوراً از مكه خارج شدند و مردم را نيز به خروج از مكه و حضور در غدير امر نمودند.
صبح آن روز كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم از مكه حركت كردند، سيل جمعيت كه بيش از صد و بيست هزار نفر (و به قولي صد و چهل هزار، و به قول ديگر صد و هشتاد هزار نفر) تخمين زده مي شدند به همراه حضرت حركت كردند. حتي عده اي حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن كه مسيرشان به سمت شمال نبود همراه حضرت تا غدير آمدند.
همينكه به منطقه كراع الغميم - كه غديرخم در آن واقع شده – رسيدند، حضرت مسير حركت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدير تغيير دادند و فرمودند:
أَيُّهَا النَّاسُ أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ أَنَا رَسُولُ اللَّه
اي مردم، دعوت كننده خدا را اجابت كنيد كه من پيام آور خدايم.
و اين كنايه از آن بود كه هنگام ابلاغ پيام مهمي فرا رسيده است.
سپس فرمان دادند تا منادي ندا كند: «همه مردم متوقف شوند و آنانكه پيش رفته اند بازگردند و آنانكه پشت سر هستند توقف كنند» تا آهسته آهسته همه جمعيت در محل از پيش تعيين شده جمع گردند. و نيز دستور دادند: كسي زير درختان كهنسالي كه در آنجا بود نرود و آن موضع خالي بماند.
پس از اين دستور همه مركبها متوقف شدند، و كساني كه پيشتر رفته بودند بازگشتند و همه مردم در منطقه غدير پياده شدند و هر يك براي خود جايي پيدا كردند، و كم كم آرام گرفتند.
شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغی زمین سوزنده و به حدی ناراحت کننده بود که مردم و حتی خود حضرت گوشه ای از لباس خود را به سرانداخته و گوشه ای از آن را زیرپای خود قرار داده بودند، و عده ای از شدت گرما عبای خود را به پایشان پیچیده بودند.
از سوی دیگر، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم سلمان و ابوذر و مقداد را فراخواندند و به آنان دستور دادند تا به محل درختان کهنسال بروند و آنجا را آماده کنند. آنها خارهای زیر درختان را کندند و سنگهای ناهموار را جمع کردند و زیر درختان را جارو کردند و آب پاشیدند. در فاصله بین دو درخت روی شاخه ها پارچه ای انداختند تا سایبانی از آفتاب باشد، و آن محل برای برنامه سه روزه ای که حضرت در نظر داشتند کاملاً مساعد شود.
سپس در زیر سایبان، سنگها را روی هم چیدند و از رواندازهای شتران و سایر مرکبها هم کمک گرفتند و منبری به بلندی قامت حضرت ساختند و روی آن پارچه ای انداختند، و آنرا طوری بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعیت در وسط قرار بگیرد و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هنگام سخنرانی مشرف بر مردم باشد تا صدای حضرت به همه برسد و همه او را ببینند.
البته ربیعه بن امیه بن خلف کلام حضرت را برای مردم تکرار می کرد تا افرادی که دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.
پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بر فراز منبر
انتظار مردم به پایان رسید. ابتدا منادی حضرت ندای نماز جماعت داد، و سپس نماز ظهر را به جماعت خواندند.
بعد از آن مردم ناظر بودند که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم بر فراز آن منبر ایستادند و امیرالمؤمنین علیه السلام را فراخواندند و به ایشان دستور دادند بالای منبر بیایند و در سمت راستشان بایستند. قبل از شروع خطبه، امیرالمومنین علیه السلام یک پله پایین تر بر فراز منبر در طرف راست حضرت ایستاده بودند.
سپس آن حضرت نگاهی به راست و چپ جمعت نمودند و منتظر شدند تا مردم کاملاً جمع شوند. پس از آماده شدن مردم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم سخنرانی تاریخی و آخرین خطابه رسمی خود را برای جهانیان آغاز کردند.
در اثناء خطبه، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دو اقدام عملی بر فراز منبر انجام دادند که بسیار جالب توجه بود:
1- علی بن ابی طالب علیه السلام بر فراز دست پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم
پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پس از مقدمه چینی و ذکر مقام خلافت و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام، برای آنکه تا آخر روزگار راه هرگونه شک و شبهه بسته باشد و هر تلاشی در این راه در نطفه خنثی شود، ابتدا مطلب را به طور لسانی اشاره کردند، و سپس به صورت عملی برای مردم بیان کردند. بدین ترتیب که ابتدا فرمودند:
باطن قرآن و تفسیر آنرا برای شما بیان نمی کند مگر این کسی که من دست او را می گیرم و او را بلند می کنم و بازویش را گرفته او را بالا می برم.
بعد از آن، حضرت گفته خود را عملی کردند، و بازوی علی بن ابی طالب علیه السلام را گرفتند. در این هنگام امیرالمؤمنین علیه السلام دست خود را به سمت صورت حضرت باز کردند تا آنکه دستهای هر دویشان به سوی آسمان قرار گرفت. سپس پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم امیرالمومنین علیه السلام را از جا بلند کردند تا حدی که پاهای آن حضرت محاذی زانوهای پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم قرار گرفت و مردم سفیدی زیر بغل آن دو را دیدند، که تا آن روز دیده نشده بود. در این حال فرمودند:
هر کس من مولی و صاحب اختیار اویم این علی مولی و صاحب اختیار اوست.
2- بیعت با قلبها و زبانها
اقدام دیگر حضرت آن بود که چون بیعت گرفتن از فرد فرد آن جمعیت انبوه، ار طرفی غیر ممکن بود و از سوی دیگر امکان داشت افراد به بهانه های مختلف از بیعت شانه خالی کنند و حضور نیابند، و در نتیجه نتوان التزام عملی و گواهی قانونی از آنان گرفت، لذا حضرت در اواخر سخنانشان فرمودند: ای مردم، چون با یک کف دست و با این وقت کم و با این سیل جمعیت، امکان بیعت برای همه وجود ندارد، پس شما همگی این سخنی را که من می گویم تکرار کنید و بگویید:
ما فرمان تو را که از جانب خداوند درباره علی بن ابی طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندی اطاعت می کنیم و به آن راضی هستیم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر این مدعا بیعت می کنیم ... عهد و پیمان در این باره برای ایشان از ما، از قلبها و جانها و زبانها و ضمایر و دستمان گرفته شد. هر کس به دستش توانست وگرنه با زبانش بدان اقرار کرده است.
پیداست که حضرت، عین کلامی را که می بایست مردم تکرار کنند به آنان القا فرمودند و عبارات آن را مشخص کردند تا هر کس به شکل خاصی برای خود اقرار نکند، بلکه همه به آنچه حضرت از آنان می خواهد التزام دهند و بر سر آن بیعت نمایند.
وقتی کلام پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پایان یافت همه مردم سخن او را تکرار کردند و بدینوسیله بیعت عمومی گرفته شد.
پس از پایان خطبه، مردم به سوی پیامبر و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما و آلهما هجوم آورند، و با ایشان به عنوان بیعت دست می دادند، و هم به پیامبر و هم به امیرالمؤمنین علیهما السلام تبریک و تهنیت می گفتند، و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هم می فرمودند: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى جَمِيعِ الْعَالَمِين.
عبارت تاریخ چنین است: پس از اتمام خطبه، صدای مردم بلند شد که: آری، شنیدیم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت می کنیم. بعد به سوی پیامبر و امیرالمومنین صلوات الله علیهما و آلهما ازدحام کردند و برای بیعت سبقت می گرفتند و با ایشان دست بیعت می دادند.
برای آنکه رسمیت مسئله محکم تر شود، وآن جمعیت انبوه بتوانند مراسم بیعت را به طور منظم و برنامه ریزی شده ای انجام دهند، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور دادند تا دو خیمه برپا شود. یکی را مخصوص خودشان قرار دادند تا در آن جلوس نمایند، و امر کردند تا مردم جمع شوند.
پس از آن مردم دسته دسته در خیمه پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم حضور می یافتند و با آن حضرت بیعت نموده و به او تبریک و تهنیت می گفتند. سپس در خیمه مخصوص امیرالمومنین علیه السلام حاضر می شدند و به عنوان امام و خلیفه بعد از پیامبرشان با او بیعت می کردند و به عنوان امیرالمومنین بر او سلام می کردند، و این مقام والا را به آن حضرت تبریک و تهنیت می گفتند.
نکته قابل توجهی که در هیچیک از پیروزی های پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم – چه در جنگها و چه سایر مناسبتها و حتی فتح مکه – سراغ نداریم، این است که حضرت در روز غدیر مکرر می فرمود:
به من تبریک بگویید، به من تهنیت بگویید، زیرا خداوند مرا به نبوت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است .
و این نشانه فتح بزرگ و در هم شکستن کامل سنگرهای کفر و نفاق است.
برنامه بیعت و تهنیت تا سه روز ادامه داشت، و این مدت را حضرت در غدیر اقامت داشتند.
بسیار بجاست که در این مقطع به قطعه جالبی از تاریخ این بیعت اشاره کنیم:
اولین کسانی که در غدیر با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت نمودند و خود را از دیگران جلو انداختند همانهایی بودند که زودتر از همه آنرا شکستند و پیش از همه پیمان خود را زیر پا گذاشتند. آنان عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبیر، که بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم یکی پس از دیگری رو در روی امیرالمؤمنین علیه السلام ایستادند.
جالبتر اینکه عمر بعد از بیعت این کلمات را بر زبان می راند:
افتخار برایت باد، گوارایت باد ای پسر ابی طالب، خوشا به حالت ای ابا الحسن، اکنون تو مولای من و مولای هر مرد و زن مومنی شده ای!
نکته دیگری که بار دیگر چهره دو رویان را روشن ساخت این بود که پس از امر پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم همه مردم بدون چون و چرا با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت می کردند، ولی ابوبکر و عمر با آنکه پیش از همه خود را برای بیعت به میان انداخته بودند قبل از بیعت به صورت اعتراض گفتند: آیا این امر از طرف خداوند است یا از طرف رسولش (یعنی: از جانب خود می گویی)؟ حضرت فرمودند: از طرف خدا و رسولش است، و نیز فرمودند: آری حق است از طرف خدا و رسولش که علی امیرالمؤمنین است.
پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور دادند تا ظرف آبی آوردند، و پرده ای زدند که نیمی از ظرف آب در یک سوی پرده و نیم دیگر آن در سوی دیگر قرار بگیرد، تا زنان با قرار دادن دست خود در یک سوی آب، و قرار دادن امیرالمومنین علیه السلام دستشان را در سوی دیگر با حضرت بیعت کنند؛ به این صورت بیعت زنان هم انجام گرفت.
همچنين دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبريك و تهنيت بگويند، و اين دستور را درباره همسران خويش مؤكد داشتند.
يادآور مي شود كه بانوي بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا عليها السلام از حاضرين در غدير بودند. همچنين كليه همسران پيامبر صلی الله عليه و اله و سلم در آن مراسم حضور داشتند.
پيامبر صلی الله عليه و اله و سلم در اين مراسم عمامه خود را كه سحاب نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر اميرالمومنين عليه السلام قرار دادند و انتهاي عمامه را بر دوش آن حضرت آويزان نمودند و فرمودند: عمامه تاج عرب است.
خود اميرالمومنين در اين باره چنين فرموده اند:
پيامبر در روز غديرخم عمامه اي بر سرم بستند و يك طرفش را بر دوشم آويختند و فرمودند: خداوند در روز بدر و حنين، مرا بوسيله ملائكه اي كه چنين عمامه اي به سر داشتند ياري نمود.
بخش ديگري از مراسم پر شور غدير، درخواست حسان بن ثابت بود. او به حضرت عرض كرد: يا رسول الله، اجازه مي فرماييد شعري را كه درباره علي بن ابي طالب (به مناسبت اين واقعه عظيم) سروده ام بخوانم؟
حضرت فرمودند: بخوان ببركت خداوند.
حسان گفت:
اي بزرگان قريش، سخن مرا به گواهي و امضاي پيامبر گوش كنيد.
و سپس اشعاري را كه در همانجا سروده بود خواند كه به عنوان يك سند تاريخي از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. ذيلاً متن عربي شعر حسان و سپس ترجمه آنرا معني آوريم:
|
أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ النَّبِيَّ مُحَمَّداً |
لَدَى دَوْحِ خُمٍّ حِينَ قَامَ مُنَادِياً |
||
|
وَ قَدْ جَاءَهُ جِبْرِيلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ |
بِأَنَّكَ مَعْصُومٌ فَلَا تَكُ وَانِياً |
||
|
وَ بَلِّغْهُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ رَبُّهُمْ |
وَ إِنْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حَاذَرْتَ بَاغِياً |
||
|
عَلَيْكَ فَمَا بَلَّغْتَهُمْ عَنْ إِلَهِهِمْ |
رِسَالَتَهُ إِنْ كُنْتَ تَخْشَى الْأَعَادِيَا |
||
|
فَقَامَ بِهِ إِذْ ذَاكَ رَافِعُ كَفِّهِ |
بِيُمْنَى يَدَيْهِ مُعْلِنَ الصَّوْتِ عَالِياً |
||
|
فَقَالَ لَهُمْ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ مِنْكُمْ |
وَ كَانَ لِقَوْلِي حَافِظاً لَيْسَ نَاسِياً |
||
|
فَمَوْلَاهُ مِنْ بَعْدِي عَلِيٌّ وَ إِنَّنِي |
بِهِ لَكُمْ دُونَ الْبَرِيَّةِ رَاضِياً |
||
|
فَيَا رَبِّ مَنْ وَالَى عَلِيّاً فَوَالِهِ |
وَ كُنْ لِلَّذِي عَادَى عَلِيّاً مُعَادِياً |
||
|
وَ يَا رَبِّ فَانْصُرْ نَاصِرِيهِ لِنَصْرِهِمْ |
إِمَامَ الْهُدَى كَالْبَدْرِ يَجْلُو الدَّيَاجِيَا |
||
|
وَ يَا رَبِّ فَاخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ كُنْ لَهُمْ |
إِذَا وُقِفُوا يَوْمَ الْحِسَابِ مُكَافِيَا |
آيا نمي دانيد كه محمد پيامبر خدا صلي الله عليه و اله و سلم كنار درختان غديرخم با حالت ندا ايستاد، و اين در حالي بود كه جبرئيل از طرف خداوند پيام آورده بود كه در اين امر سستي مكن كه تو محفوظ خواهي بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرساني و از ظالمان بترسي و از دشمنان حذر كني رسالت پروردگارشان را نرسانده اي.
در اينجا بود كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دست علي عليه السلام را با دست راست بلند كرد و با صداي بلند فرمود: هر كس از شما كه من مولاي او هستم و سخن مرا بياد مي سپارد و فراموش نمي كند، مولاي او بعد از من علي است، و من فقط به او – نه به ديگري – به عنوان جانشين خود براي شما راضي هستم. پروردگارا هر كس علي را دوست بدارد او را دوست بدار، و هر كس با علي دشمني كند او را دشمن بدار. پروردگارا ياري كنندگان او را ياري فرما بخاطر نصرتشان امام هدايت كننده اي را كه در تاريكيها مانند ماه شب چهارده روشني مي بخشد. پروردگارا خوار كنندگان او را خوار كن و روز قيامت كه براي حساب مي ايستند خودت جزا بده.
مسئله ديگري كه پس از خطبه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پيش آمد و بار ديگر حجت را بر همگان تمام كرد، اين بود كه مردي زيبا صورت و خوشبوي را ديدند كه در كنار مردم ايستاده بود و مي گفت:
بخدا قسم، روزي مانند امروز هرگز نديدم. چقدر كار پسر عمويش را مؤكد نمود، و براي او پيماني بست كه جز كافر به خداوند و رسولش آنرا برهم نمي زند. واي بر كسي كه پيمان او را بشكند.
در اينجا عمر نزد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم آمد و گفت: شنيدي اين مرد چه گفت؟! حضرت فرمودند: آيا او را شناختي؟ گفت: نه. حضرت فرمودند:
او روح الامين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشكني، كه اگر چنين كني خدا و رسول و ملائكه و مومنان از تو بيزار خواهند بود!
واقعه عجيبي كه به عنوان يك معجزه، امضاي الهي را بر خط پايان غدير ثبت كرد جريان حارث فهري بود. در آخرين ساعات از روز سوم، او به همراه دوازده نفر از اصحابش نزد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم آمد و گفت:
اي محمد! سه سوال از تو دارم: آيا شهادت به يگانگي خداوند و پيامبري خودت را از جانب پروردگارت آورده اي يا از پيش خود گفتي؟ آيا نماز و زكات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده اي يا از پيش خود گفتي؟ آيا اين علي بن ابي طالب كه گفتي ٍّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه ... از جانب پروردگار گفتي يا از پيش خود گفتي؟
حضرت در جواب هر سه سوال فرمودند:
خداوند به من وحي كرده است و واسطه بين من و خدا جبرئيل است و من اعلان كننده پيام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبري را اعلان نمي كنم.
حارث گفت:
خدايا اگر آنچه محمد مي گويد حق و از جانب توست سنگي از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكي بر ما بفرست.
و در روايت ديگر چنين است:
خدايا، اگر محمد در آنچه مي گويد صادق و راستگو است شعله اي از آتش بر ما بفرست.
همينكه سخن حارث تمام شد و براه افتاد خداوند سنگي را از آسمان بر او فرستاد كه از مغزش وارد شد و از دُبُرش خارج گرديد و همانجا او را هلاك كرد. در روايت ديگر: ابر غليظي ظاهر شد و رعد و برقي بوجود آمد و صاعقه اي رخ داد و آتشي فرود آمد و همه دوازده نفر را سوزانيد.
بعد از اين جريان، آيه سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع (1) لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ (2) ... نازل شد. پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم به اصحابشان فرمودند: آيا ديديد و شنيديد؟ گفتند: آري.
و با اين معجزه، بر همگان مسلم شد كه غدير از منبع وحي سرچشمه گرفته و يك فرمان الهي است.
بدین ترتیب پس از سه روز، مراسم پایان پذیرفت و آن روزها به عنوان ایام الولایه در ذهنها نقش بست. گروهها و قبائل عرب، هر یک با دنیایی از معارف اسلام، پس از وداع با پیامبرشان و معرفت کامل به جانشین او راهی شهر و دیار خود شدند، و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم عازم مدینه گردید.
خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و به گوش همگان رسید، و بدینگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد.
(مراسم ولادت با سعادت حضرت علی ابن موسی الرضا المرتضی (ع)
زمان:۱۱/۹/۸۵
سخنران: حجت الاسلام شهاب مرادی
مداح: حاج محمود کريمي
(مراسم شب شهادت امام جعفر صادق)
زمان:۲۸/۸/۸۵
سخنران:حجت الاسلام ریاضیات
مداح: حاج محمود کريمي
زندگينامه حضرت معصومه سلام الله عليها
نام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شيعيان حضرت موسى بن جعفر عليه السلام و مادر مكرمهاش حضرت نجمه خاتون سلام الله عليها است . آن بانو مادر امام هشتم نيز هست . لذا حضرت معصومه سلام الله عليها با حضرت رضا عليه السلام از يك مادر هستند.
ولادت آن حضرت در روز اول ذيقعده سال 173 هجرى قمرى در مدينه منوره واقع شده است. ديرى نپاييد كه در همان سنين كودكى مواجه با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام قرار گرفت.
در سال 200 هجرى قمرى در پى اصرار و تهديد مأمون عباسى سفر تبعيدگونه حضرت رضا عليه السلام به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اين كه كسى از بستگان و اهل بيت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.
| ولادت آن حضرت در روز اول ذيقعده سال 173 هجرى قمرى در مدينه منوره واقع شده است. ديرى نپاييد كه در همان سنين كودكى مواجه با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام قرار گرفت. |
يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه سلام الله عليها به شوق ديدار برادر و اداي رسالت زينبي و پيام ولايت به همراه عدهاى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مىشد. اين جا بود كه آن حضرت نيز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب سلام الله عليها پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مؤمن و مسلمان مىرساندند و مخالفت خود و اهلبيت عليهم السلام را با حكومت حيلهگر بنىعباس اظهار مىكرد. بدين جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسيد عدهاى از مخالفان اهلبيت كه از پشتيبانى مأموران حكومت برخوردار بودند، سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتيجه تقريباً همه مردان كاروان به شهادت رسيدند، حتى بنابر نقلى حضرت معصومه سلام الله عليها را نيز مسموم كردند.
به هر حال، يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها بيمار شدند و چون ديگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسيد: از اين شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه مىفرمود: شهر قم مركز شيعيان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند؛ و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مىكشيد و عده فراوانى از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز 23 ربيع الاول سال 201 هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «ميدان مير» ناميده مىشود شتر آن حضرت در مقابل در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار ميزبانى حضرت نصيب او شد.
آن بزرگوار به مدت 17 روز در اين شهر زندگى كرد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه سِتّيه به نام «بيت النور» هم اكنون محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است.
سرانجام در روز دهم ربيع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال 201 هجرى پيش از آن كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فرو بست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند. مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بيرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشييع نمودند. همين كه قبر مهيا شد در اين كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پيدا شدند و به سرعت نزديك آمدند و پس از خواندن نماز يكى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد.
آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگويند بر اسبهاى خود سوار و از محل دور شدند.
| آن بزرگوار به مدت 17 روز در اين شهر زندگى كرد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستيه به نام «بيت النور» هم اكنون محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است. |
بنا به گفته بعضي از علما به نظر مىرسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا و امام جواد عليهماالسلام باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دين با حضور اولياء الهي انجام شده است.
پس از دفن حضرت معصومه سلام الله عليها موسى بن خزرج سايبانى از بوريا بر فراز قبر شريفش قرار داد تا اين كه حضرت زينب فرزند امام جواد عليه السلام به سال 256 هجرى قمرى اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبلهگاه قلوب ارادتمندان به اهلبيت عليهم السلام و دارالشفاي دلسوختگان عاشق ولايت و امامت شد.
احاديثي پيرامون حضرت معصومه سلام الله عليها
قال الصادق عليه السلام:
انّ للّه حرماً و هو مكه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدينة ألا و ان لاميرالمؤمنين عليه السلام حرماً و هو الكوفه الا و انَّ قم الكوفة الضغيرة ألا ان للجنة ثمانيه ابواب ثلاثه منها الى قم تقبض فيها اموأة من ولدى اسمها فاطمه بنت موسى عليهاالسلام و تدخل بشفاعتها شيعتى الجنة با جمعهم؛ خداوند حرمى دارد كه مكه است پيامبر حرمى دارد و آن مدينه است و حضرت على عليه السلام حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از هشت در بهشت سه در آن به قم باز مىشود - زنى از فرزندان من در قم از دنيا مىرود كه اسمش فاطمه دختر موسى عليه السلام است و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت مىشوند.
| يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه سلام الله عليها به شوق ديدار برادر و اداي رسالت زينبي و پيام ولايت به همراه عدهاى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مىشد. اين جا بود كه آن حضرت نيز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب سلام الله عليها پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مؤمن و مسلمان مىرساندند و مخالفت خود و اهلبيت عليهم السلام را با حكومت حيلهگر بنىعباس اظهار مىكرد. |
عن سعد عن الرضا عليه السلام قال:
يا سعد من زارها فله الجنة ثواب الأعمال و عيون اخبار الرضا عليه السلام: عن سعدبن سعد قال: سالت اباالحسن الرضا عليه السلام عن فاطمه بنت موسى بن جعفر عليه السلام فقال:
من زارها فله الجنة.
امام رضا عليه السلام فرمود: كسى كه حضرت فاطمه معصومه را زيارت كند پاداش او بهشت است .
عن ابن الرضا عليهماالسلام قال:
من زار قبر عمتى بقم فله الجنة .(1)
امام جواد عليه السلام: كسى كه عمهام را در قم زيارت كند پاداش او بهشت است .
امام صادق عليه السلام:
من زارها عارفاً بحقّها فله الجنة.(2)
امام صادق عليه السلام: كسى كه آن حضرت را زيارت كند در حالى كه آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد بهشت پاداش اوست .
امام صادق عليه السلام:
«الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم»(3) ؛ آگاه باشيد كه حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است .
جايگاه حضرت معصومه سلام الله عليها
لقب «معصومه» را امام رضا عليه السلام به خواهر خود عطا فرمود: آن حضرت در روايتى فرمود:
«مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُمْ كَمَنْ زَارَنى»(4) ؛ «هر كس معصومه را در قم زيارت كند، مانند كسى است كه مرا زيارت كرده است.»
اين لقب، كه از سوى امام معصوم به اين بانوى بزرگوار داده شده، گوياى جايگاه والاى ايشان است.
امام رضا عليه السلام در روايتى ديگر مىفرمايد:
هر كس نتواند به زيارت من بيايد، برادرم را در رى يا خواهرم را در «قم» زيارت كند كه ثواب زيارت مرا در مىيابد.(5)
ديگر حضرت معصومه سلام الله عليها «كريمه اهل بيت» است. اين لقب نيز بر اساس رؤياى صادقانه يكى از بزرگان، از سوى اهلبيت به اين بانوى گرانقدر داده شده است. ماجراى اين رؤياى صادقانه بدين شرح است :
مرحوم آية اللّه سيّدمحمود مرعشى نجفى، پدر بزرگوار آية اللّه سيد شهاب الدين مرعشى (ره) بسيار علاقهمند بود كه محل قبر شريف حضرت صدّيقه طاهره سلام الله عليها را به دست آورد. ختم مجرّبى انتخاب كرد و چهل شب به آن پرداخت. شب چهلم پس از به پايان رساندن ختم و توسّل بسيار، استراحت كرد. در عالم رؤيا به محضر مقدّس حضرت باقر عليه السلام و يا امام صادق عليه السلام مشرّف شد.
امام به ايشان فرمودند:
«عَلَيْكَ بِكَرِيمَةِ اَهْل ِ الْبَْيت ِ»؛ يعنى به دامان كريمه اهل بيت چنگ بزن.
ايشان به گمان اين كه منظور امام عليه السلام حضرت زهرا سلام الله عليها است، عرض كرد: «قربانت گردم، من اين ختم قرآن را براى دانستن محل دقيق قبر شريف آن حضرت گرفتم تا بهتر به زيارتش مشرّف شوم.» امام فرمود: «منظور من، قبر شريف حضرت معصومه در قم است.» سپس افزود:«به دليل مصالحى، خداوند مىخواهد محل قبر شريف حضرت زهرا سلام الله عليها پنهان بماند؛ از اين رو قبر حضرت معصومه سلام الله عليها را تجلّىگاه قبر شريف حضرت زهرا سلام الله عليها قرار داده است. اگر قرار بود قبر آن حضرت ظاهر باشد و جلال و جبروتى براى آن مقدّر بود، خداوند همان جلال و جبروت را به قبر مطهّر حضرت معصومه سلام الله عليها داده است.» مرحوم مرعشى نجفى هنگامى كه از خواب برخاست، تصميم گرفت رخت سفر بربندد و به قصد زيارت حضرت معصومه سلام الله عليها رهسپار ايران شود. وى بىدرنگ آماده سفر شد و همراه خانوادهاش نجف اشرف را به قصد زيارت كريمه اهلبيت ترك كرد.(6)
پينوشتها:
1- كامل الزيارة.
2- بحارالانوار، ج 48، ص 307.
3- بحارالانوار، ج 60 ص 216.
4- ناسخ التواريخ، ج 3، ص 68، به نقل از كريمه اهلبيت، ص 32.
5- زبدة التصانيف، ج 6، ص 159، به نقل از كريمه اهل بيت، ص 3.
6-کريمه اهلبيت، ص 43.
عشق یعنی بی کسی در بی کسی
عشق یعنی از بدی عاری شدن
اشک از چشم دلت جاری شدن
عشق یعنی با مرادت گفتگو
عشق یعنی نفس خود را هی کنی
راه دشوار جنون را طی کنی
عشق یعنی سر فدای راه دوست
عشق یعنی هر چه داری مال اوست
عشق یعنی حاجی بیت حرام
دل بریدن ها و حج ناتمام
عشق یعنی حامی قران شدن
عشق یعنی اتشی افروخته
عشق یعنی خیمه های سوخته
عشق یعنی از سوی بالا محک
عشق یعنی سلسله سیلی کتک
عشق یعنی گریه در نیمه شبی
عشق یعنی ناله های زینبی
عشق یعنی ماه غم ماه خدا
عشق یعنی علقمه کرب و بلا
عشق یعنی هیئت و سینه زنی
صبح عاشورا سرت را بشکنی
عشق یعنی قصه ی بود و نبود
مثل زینب صورتت گردد کبود
عشق یعنی غربت نور دو عین
عشق یعنی گریه بر داغ حسین
عشق را گویم فقط در یک کلام
یا حسین و یا حسین و والسلام
نه شبی بودو نه روزی نه بهشت و نه جنان این دلم در پی یک واژه ی بی خاتمه بود
اولين واژه كه آمد به نظر فا طمه بود ز طفيل گل او ساخته ام دنيا را
جبرئيل و ملك و آدم و هم حوا را

مـــلاقــــات بـــا
امـــام زمــان عجل الله
تعالی فرجه الشریف
ادعــــاهـــا و واقـعـیـت هـــا

2ـ انواع و اقسام تشرفات
یکی دیگر از موضوعاتی که باید بدان توجه داشت این است که آیا همه کسانی که ادعا میکنند با امام زمان عج ملاقات کرده اند،براستی شخص آن حضرت و وجود واقعی ایشان را دیده اند یا احتمالات دیگری در این میان وجود دارد؟
در پاسخ این پرسش باید گفت: احتمالات و فروض مختلفی در این زمینه مطرح است و هرگز نمیتوان ادعا کرد که همه مدعیان رؤیت امام مهدی ع به واقع آن حضرت را دیده اند.
حضرت آیت الله جوادی آملی در زمینه دسته بندی کسانیکه موفق به دیدار امام زمان ارواحنافداه شده اند، میفرماید:
خیلی از موارد است که انسان بیمار دارد،شفا پیدا میکند،یا گشمده ای دارد، پیدا میکند.اما آیا اینها بوسیله شخص حضرت است یا اولیای فراوانی که زیرنظر حضرت هستند، و یا شاگردان فراوانی که حضرت دارد؟ هیچ برهانی بر مسئله نیست که مثلا آن کسی که شخص گمشده را به منزل میرساند،یا مشکل کسی را حل میکند، شخص حضرت باشد.اولیای فراوانی رد خدمت و تحت تدبیر حضرت هستند.حضرت ممکن است به یکی از اینها دستور داده باشند و آن مشکل حل شود.در بعضی از وارد ان تمثلات نفسانی را انسان مشاهده میکند و خیال میکند واقعیت است. این بخش اول که مشهود است تمثلات نفسانی بوده، باید از واقعیت بینی جدا شود.
در بخش دوم که حقیقتاً کسی را می بیند و مشکل او حل میشود یا شفای مرضی بوده یا گمشده ای را به مقصد میرساند؛ در اینجا نیز هیچ برهانی ندارد که حضرت باشد یا شاگردی از شاگردان او. حضرت، شاگردان فراوانی دارد. این 313 نفری که هستند، الان ممکن است افراد فراوانی باشند که تحت تدبیر آن حضرت مأموریتهایی را انجام میدهند.
بخش سوم،آن است که نظیر موحوم بحرالعلوم خدمت خود حضرت میرسد. این را هم بعضی منکر هستند،[ولی] این هیچ استبعادی ندارد، بلکه امکان هم دارد.اما در این بخش دو مسئله وجود دارد:1ـ فرد حق ندارد بگوید من خدمت حضرت رسیده ام؛2ـ ما حق نداریم قبول کنیم. به ما گفته اند که شما تکذیب کنید، یعنی نگوئید او دروغ میگوید، بلکه اثر عملی بار نکنید، تکذیب، بمعنای اینکه شما دروغ میگویید و حضرت غیرقابل دیدن است، نیست.1
با توجه به مطالب یاد شده میتوان گفت که:اولاً نباید هر عنایتی را که از سوی امام زمان عج به شخصی میشود و هر گره گشایی را که از سوی ان حضرت صورت میگیرد، به حساب ملاقات یا تشرف گذاشت و ثانیاً هر ادعای تشرفی را به سادگی پذیرفت و بر گفته های مدعی مهر تأیید زد.
ادامه دارد..!!!
پی نوشتها:
3ـ ر.ک:«این ماییم که غایبیم»(متن سخنرانی) آیت الله جوادی آملی. موعود48


|
مجموعه سؤالاتى وجود دارد كه فقط اختصاص به نوجوانها و جوانها ندارد؛ بلكه بزرگترها نيز گاهى با آن دست و پنج مفهوم آزمايش در قرآن به صورتهاى مختلف ذكر شده و از سنتهاى مؤكد، عام و استثناناپذير خداوند است. در اينجا بايد يادآور شد كه آزمايشهاى خداوند خيلى پيچيده تر از آزمايشهاى ما انسانهاست، آزمايشهاى انسانى در يك مورد خاص و براى يك هدف مشخص صورت مى گيرد، ولى آزمايشهاى الهى چندين هدف را دنبال مى كند. گاهى دو گروه را به وسيله يكديگر آزمايش مى كند و گاهى چندين نفر را به وسيله يكديگر آزمايش مى كند؛ «لِيَبْلُوَا بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ»6. علت انتخاب اين موضوع اهميت ويژه آن است كه اولاً، بسيارى از مسايل فكرى و اعتقادى به حل آن بستگى دارد. دوم اينكه بسيارى از قضايايى كه در تاريخ واقع شده، به خصوص از صدر اسلام تاكنون، با تحليلى خداشناسانه و با بينش توحيدى پاسخ داده شود و سوم اين كه بتوانيم وظيفه خود را در مقابل اين سنت عظيم و پيچيده الهى بشناسيم. پيچيدگى آزمايشهاى الهى از آزمايشهاى انسانى خيلى بيشتر است، ما بايد خود را آماده كنيم و براى سربلندى در آزمايش الهى از آزمايشهاى گذشته خداوند عبرت بگيريم كه قدم بزرگ موفقيت در همين عبرت پذيرى است. ادامه دارد...!!! پی نوشت ها : * از بیانات آیت الله العظمی مصباح یزدی - قم ـ حسينيه شهدا – شب هشتم محرم 1427 1 نساء، 155 2 عنكبوت،2 3 انفال، 28 4 ملك، 2 5 كهف، 7 این الطالب بدم المقتول بکربلا ؟! خدایا در ظهور منتقم خون حسین سلام الله علیهما تعجیل فرما
|
||
![]() |
رهنمودهاى تربيتى امام کاظم (علیه السلام)

آنچه در امر تربيت مهم و اساسى است ارائه شيوههاى اطمينان بخش تربيتى است كه ضمن در برداشتن همه ابعاد زندگى انسان، او را به سعادت حقيقى كه همان مقام قرب الهى است نائل گرداند و بىشك چنين شيوههاى تربيتى جز از سيره قولى و عملى اسوههاى راستين دين يعنى معصومين عليهم السلام ميسر نيست. بدين جهت ضرورى مىنمايد كه زندگانى معصومين عليهم السلام را به طور كامل و دقيق از منظر تربيت نگريست و از خلال سيره رفتارى و گفتارى آنها، تربيت صحيح را عرضه نمود. در اين مقاله تلاش بر آن است كه گوشههايى از سيره امام كاظم عليه السلام در تربيت فرزندان را هر چند ناقص به تصوير بكشانيم.
گام نخست در تربیت
از ويژگيهاى انحصارى اسلام نگاه عميق و ريشهاى به امر تربيت است؛ از ديدگاه اسلام زمينههاى تربيت را نه از لحظه تولد كه از مدتها قبل بايد فراهم نمود. از بزرگترين اهداف ازدواج تربيت فرزندان صالح و شايسته است، ازدواج تنها يافتن شريك در زندگى مشترك و پيوند ساده ميان زن و مرد نيست بلكه "مرد" بايد مادرى شايسته و "زن" پدرى لايق براى فرزندان آينده خود برگزيند. امام كاظم عليه السلام فرموده است: ... واختاروا لنطفكم ... براى نطفههاى خود انتخاب كنيد[مادران شايستهاى براى فرزندان آيندهتان برگزينيد] و نيز آن حضرت ويژگيهايى را براى انتخاب همسر فرمود كه رعايت آنها شرط موفقيت در زندگى آينده است، برخى از اين معيارها عبارتند از:
|
آن حضرت از پيامبر اكرم (ص) نقل مىكند كه فرمود: خداوند فايدهاى بهتر از همسر صالحه به انسان نداده تا وقتى او را مىبيند خوشحال گردد و هر گاه شوهر خارج از منزل است خود و مال شوهر را حفظ نمايد. |
صالح بودن
آن حضرت از پيامبر اكرم (ص) نقل مىكند كه فرمود: خداوند فايدهاى بهتر از همسر صالحه به انسان نداده تا وقتى او را مىبيند خوشحال گردد و هر گاه شوهر خارج از منزل است خود و مال شوهر را حفظ نمايد.
همچنين آن حضرت دعايى را به اصحاب تعليم دادند كه از خداوند طلب همسر صالح و مهربان كنند «اللهم ارزقنى زوجه صالحه ودودا ...» و سفارش كردند كه اين دعا را بعد از نماز و قرائت سوره فاتحه و يس بخوانند.
کفو بودن
هم شان بودن والدين، در تربيت اولاد نقش بسزايى دارد. چنانچه والدين از نظر سطح سواد و فرهنگ و مسائل اخلاقى و اعتقادى به هم نزديك نباشند دچار تضاد و ناهماهنگى در تربيت خواهند شد و تربيت مطلوب حاصل نخواهد گشت. امام كاظم عليه السلام در حديثى مىفرمايد: وانكحواالاكفاء ... با همسرانى كه هم سطح و كفو شما هستند ازدواج كنيد .
عاطفه همسر
فرزند بيش از هر چيز به ويژه در دوران كودكى نياز به محبت دارد. با محبت بودن همسر از دو جهت اهميت دارد: از طرفى كانون خانواده را صفاى بيشتر مىبخشد و باعث نيرو و توان بيشتر مدير خانواده يعنى شوهر مىگردد و از طرف ديگر فرزندان تشنه محبت خود را از چشمه زلال محبت سيراب مي کند و روان آنها را طراوت مىبخشد. امام كاظم عليه السلام در دعايى كه به اصحاب تعليم دادند طلب همسر ودود و با عاطفه زياد را از خداوند، سفارش نمودند.
عفاف و پاکدامنی همسر
عفاف و پاكدامنى از معيارهاى ضرورى انتخاب همسر است؛ زيرا فرزندان طيب و پاكيزه از دامان مادران پاكدامن و با عفت پرورش خواهند يافت.
امام كاظم عليه السلام از رسول خدا(ص) نقل مىكند كه فرمود: با زنان فلان طايفه ازدواج كنيد زيرا آنها با عفت هستند و با زنان فلان طايفه ازدواج نكنيد زيرا آنان با عفت نيستند و زنانشان نيز با عفت نخواهند بود و نيز على بن جعفر مىگويد از برادرم سؤال كردم آيا استفاده از شير زنى كه از راه زنا بچه زاييده صلاح هست؟
فرمود: استفاده از شير او و شير دختر او كه از زنا متولد شده صلاح نيست.
امام هفتم عليه السلام بيش از آن كه ديگران را به انتخاب همسر شايسته توصيه كند خود بدين امر اساسى اهميت مىداد و براى فرزندان خود مادران صالح و شايسته انتخاب نمود، نكته قابل توجه اين كه هر كدام از همسران ايشان كه از نظر تقوا و فضيلت برجستهتر بودند فرزندان بلند مرتبهترى داشتند؛ براى نمونه به منزلت دو نفر از همسران آن حضرت اشاره مىكنيم:
|
هم شان بودن والدين، در تربيت اولاد نقش بسزايى دارد، چنانچه والدين از نظر سطح سواد و فرهنگ و مسائل اخلاقى و اعتقادى به هم نزديك نباشند دچار تضاد و ناهماهنگى در تربيت خواهند شد و تربيت مطلوب حاصل نخواهد گشت. امام كاظم عليه السلام در حديثى مىفرمايد: وانكحواالاكفاء ... با همسرانى كه هم سطح و كفو شما هستند ازدواج كنيد . |
منبع:
ماهنامه كوثر، شماره 15 .
"على همتبنارى"